سيد محمد باقر برقعى

453

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى محمّد ! فروغ لم‌يزلى * آفتاب سُرادق ازلى تا صدف چون تو گوهرى پرورد * طاق كسرى شكست و كسر آورد تا دمت گرم خوى و پاك افتاد * سرد شد آتش و به خاك افتاد موج بر موج بىخروش افتاد * نبض دريا ز جنب‌وجوش افتاد اى كه معراج را شرف از توست * سيزده گوهر خلف از توست هفتمين چرخ ، خاك پاى تو بود * نُه فلك تهنيت سراى تو بود ماه ، آهنگ مشترى مىكرد * زهره ، نجواى دلبرى مىكرد مَلك از دست رفته بر پايت * خفته پايين فلك ز بالايت پيش ماه تو مه به بيم افتاد * تن كاهيده‌اش دونيم افتاد طيران تو لامكانى بود * لامكانى كه بىنشانى بود اى كه از لامكان نشان دارى * تو نشانى ز لامكان دارى * مهر با مه اگر شب‌افروز است * شب ميلاد تو نه شب ، روز است آسمان سبز و ماه ، مينايست * تا سحرگاه ، شب ، تماشاييست گُل ، پياله به دست و خندان است * زهره ، رامشگر و غزل‌خوان است ماه با چشمه در سرود آيد * بانگ رود از سرود رود آيد آسمان و زمين و عالم ، مست * جملهء انبياء و آدم ، مست بوى عود و عبير مىآيد * جبرئيل بشير مىآيد تار نسيم در شبانگاه خزان با شيون جار نسيم * مىچكد از شاخه ، خون گُل به ديوار نسيم ناله را خونين به برگ از هر شيار آويخته * زخمهء باران ز سيم كاسهء تار نسيم خاطرانگيز است نجواى خيال‌آراى برگ * لاىلاى خواب را در گوش بيدار نسيم مىنوازد دايهء گلبرگ با آهنگ ناز * شبنم نوباوه را در خواب گهوار نسيم